|
مرا رخدادهای خاکستری زمستان از هجوم بودنت نمی رهاند شب را به غم و لبخند گره می زنم در شکوه دیدنت آرام آرام صدای باران از گوشهایم چکه می کند در تلاطم وحشی و شور انگیز بادها و بی آنکه بدانی به نجابتت دست تکان می دهند درختان لخت کوهستان غربتم حالا...بوی کندر در فضاهایم می پیچد و برگهای نیمه جانی در هوایت چرخ می زنند نگاه کن ! به فاصله هایی که میانمان می روید و " اندوهی سخت که در جانم تنوره می کشد " + نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 17:28 توسط حبيبه بهرامي كيا |
آهنگ رذالت وشهوت
و تب غریزه های نا ممکن آنطرفتر - قوطی های خالی احساس بطری های مملوء پوچی پارک کثیف آدم کوکی ها ! که برای رسیدن به تکاپوی جنون آمیز حیات خیز برمی دارند - آهای روشنفکر !! سیگارت را خاموش کن ، آنها آدم نمی شوند ، باغها ملی نمی شوند .... کودکان به دستان خالی شکمهایشان می اندیشند درختان به شاخه های یخ زده و مادران به اتوبان آغوشهایشان ! وچشمان تنگ و لب های موذیانه که هم آغوشی را طلب می کنند پدر اشکهایت را پاک کن مرد که گریه نمی کند ... + نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386 16:59 توسط حبيبه بهرامي كيا |
|